مجله طب اسلامی » طب اسلامی » کلیات طب اسلامی » نقد سخنان دکتر پاکتچی در کارگاه نظام سلامت در اسلام

نقد سخنان دکتر پاکتچی در کارگاه نظام سلامت در اسلام

نقد سخنان دکتر پاکتچی در کارگاه  نظام سلامت در اسلام

 

خلاصه ای از نقد و تحلیل سخنان دکتر پاکتچی در کارگاه  نظام سلامت در اسلام  که توسط استاد محمد حسین ساعی فرد، پژوهشگر و محقق علوم اسلامی، نگارش و تالیف شده است.

این نقد، گزیده ای از متن اصلی میباشد و بزودی اصل متن در قالب کتاب، توسط نگارنده محترم استاد ساعی فرد، منتشر خواهد شد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

از شهریور سال ۹۴ تا شهریور ۹۶ کارگاه هایی از سوی وزارت بهداشت در جهت بررسی مباحث مربوط به بهداشت و درمان در اسلام تشکیل گردید و سخنرانان متعددی به حیطه های مختلف این امر پرداختند و سرانجام مدیرکل دفتر طب سنتی وزارت بهداشت پیروزمندانه در روزهای پایانی شهریور ۹۶ اعلام فرمودند: کارگروه نظام سلامت در اسلام که مدتی است در دفتر طب ایرانی وزارت بهداشت تشکیل شده، مدت سه سال روی موضوع طب ایرانی بررسی کارشناسی انجام داده است… نتیجه تمام این بررسی‌ها این بود که ما موضوعی به نام طب اسلامی نداریم.

در مورد این کارگاه ها و مطالبی که در نقد آن خواهد آمد تذکر چند نکته ضروری است:

  •  سخنران این کارگاه ها تنها حدود ده نفر از کارشناسان حوزوی و دانشگاهی بوده اند. کارگاه ها با کارشناسی افرادی معدود و با حدود ۳۰ ساعت سخنرانی یک جانبه و در حضور کسانی که تخصص ویژه ای در مورد علوم اسلامی و طب اسلامی نداشته اند برگزار گردیده است.
  • با برجسته سازی نکات سلبی، مطالب اثباتی که در سخنان کارشناسان این کارگاه ها وجود داشته است به کلی نادیده گرفته شده است.
  • مدیر محترم دفتر طب سنتی با نادیده گرفتن نکات اثباتی سخنان کارشناسان و تکیه بر مباحث سلبی ارائه شده در کارگاه ها، اقدام به نفی و انکار طب اسلامی کرده اند.
  • در این جوابیه در ابتدا به نقد مباحث سلبی طرح شده در کارگاه ها و در بخش دوم به نکات اثباتی خواهیم پرداخت. البته ظاهراً برگزار کنندگان کارگاه ها در نشر سخنان کارشناسانی که بر جنبه های اثباتی طب اسلامی تأکید داشته اند اهتمامی نداشته و برای عرضۀ گستردۀ آن اقدامی نکردند.
  • حجه الاسلام طباطبایی رئیس پژوهشکده دار الحدیث و دکتر پاکتچی مدیر گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه امام صادق علیه السلام دو تن از کارشناسان کارگاه ها هستند که با اتکا به موقعیت خود در حوزه و دانشگاه بیشترین هجمه را به طب اسلامی و روایات طبی وارد کرده اند و مباحث ایشان از غیر اصولی ترین مطالب طرح شده در کارگاه ها است.
  • جوابیه سخنان حجه الاسلام طباطبایی را پیش از این منتشر کرده ایم و در اینجا به نقد سخنان دکتر پاکتچی خواهیم پرداخت. ان شاء الله.

سخنران این کارگاه ها تنها حدود ده نفر از کارشناسان حوزوی و دانشگاهی بوده اند. کارگاه ها با کارشناسی افرادی معدود و با حدود ۳۰ ساعت سخنرانی یک جانبه و در حضور کسانی که تخصص ویژه ای در مورد علوم اسلامی و طب اسلامی نداشته اند برگزار گردیده است

 

دکتر پاکتچی: کار بنده در واقع به هیچ وجه ارتباطی با حوزه طب وطب سنتی ندارد

بحث در حوزه روایات طبی نیز نیازمند آشنایی با مباحث طبی و روایت طبی و اشراف کامل بر روایات طبی است

به اقرار سخنران محترم این حداقل ویژگی در ایشان وجود ندارد. به همین جهت بسیاری از مطالب طرح شده توسط ایشان گذشته از آسیب های محتوایی، دچار ضعف ساختاری بوده و بالطبع به غیر حرفه ای بودن نقدها منتهی گردیده است.

کارشناس محترم بدون توجه به قواعد روش شناختی بی هیچ اشاره ای به اصول و مبانی، به طرح و نقد آسیب های موردی پیرامون جزئیات ناچیری از این مجموعه پرداخته اند.

 

دکتر پاکتچی:شفا بخشی عسل را در طیف وسیعی از بیماری ها خلاف ظاهر آیه  است!

آیا کارشناس محترم در مورد قرآن کریم هم قائلند که چون لفظ شفاء در شفاء لما فی الصدور نکره است پس در قرآن هم شفای قابل توجهی وجود ندارد؟!!

۵. مفسران بزرگ قرآن کریم از شیعه و سنی نه تنها شفا بخشی عسل را در طیف وسیعی از بیماری ها خلاف ظاهر آیه ندانسته اند، بلکه بسیاری از ایشان بر این امر تاکید ورزیده اند.

 

دکتر پاکتچی: در کتب حدیثی ما از جمله درکافی و محاسن برقی این مطلب با یک سلسله سند به نقل از امام جعفر صادق (ع) از امیرالمومنین (ع) گفته می شود  لعق العسل شفاء من کل داء وقتی که کسی درواقع عسل را در دهان درواقع بچرخاند و به تعبیری بمکد. این از هر بیماری نجات پیدا خواهد کرد و در ادامه برای اینکه امیرالمومنین فرضی (چون ما مطمئن نیستیم این فرمایش واقعا” فرمایش امیرالمومنین باشد) را اثبات کنند نشان می دهند که از کجا دارند این مطلب را بیان می کنند این آیه را می خوانیم که یخرج من بطونه شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس یعنی همان آیه را قرائت می کنند.

 

بنای کارشناس محترم اصولاً بر نفی طب اسلامی و بی اعتبار جلوه دادن احادیث طبی است و در جای جای سخنان ایشان به وضوح این جهت گیری مشخص است.

بهترین مفسر قرآن کریم، پیامبر اکرم و جانشینان معصوم آن حضرتند، ولی چون عقیدۀ کارشناس محترم این است که نباید از فیه شفاء للناس برداشت کلی طبی داشت، تلاش می کنند هر روایتی که در شفابخشی عسل به آیۀ شریفه استناد کرده مورد حمله قرار دهند و به جای آنکه از تفسیر روایی نسبت به آیۀ شریفه استفاده کنند که انما یعرف القرآن من خوطب به تلاش می کنند با فهم و پیش فرض نادرست خود که حتی مخالف کارآزمایی های تجربی به ثبت رسیده در تشریح خواص درمانی بی شمار عسل است، روایات معتبری که شفا بودن عسل را با تفسیر آیه شریفه مورد تأکید قرار داده اند مورد تمسخر قرار دهند.

لازم به ذکر است که این روایت بخشی از روایت معتبر اربعمائه است که گذشته از کلینی و برقی که بخش هایی از آن را ذکر کرده اند، شیخ صدوق متن کامل آن را در کتاب خصال آورده است.

 

دکتر پاکتچی: من توجه دوستان را جلب می کنم به قسمتی از کتاب الاعتقادات از … شیخ صدوق

ایشان توضیح می دهد که به اعتقاد ما اخباری که در واقع طب وارد شدند، وجوه مختلفی دارند…

اعتقاد ما درباره اخبار وارده در طب این است که این روایات چند دسته اند:

۱. روایاتی که به هواى مکه و مدینه اختصاص دارند و به کار بردن آن در سایر هواهاى دیگر روا نیست.

۲. روایاتی که امام بر اساس شناختی که از طبع سؤال کننده تشخیص داده بیان کرده است و شرح حال سؤال کننده را معتبر ندانسته است زیرا امام بهتر از خود بیمار به طبع او آگاه بوده است. (در بحار «و لم یعتبر بوصفه» ذکر شده است که ظاهراً همین صحیح است، ولی در اعتقادات مطبوع ظاهراً تصحیفی رخ داده و به جای آن «ولم یتعد موضعه» آمده است که با عبارات قبل و بعد سازگار نیست).

۳. روایاتی است که مخالفان برساخته و در کتب شیعه وارد کرده اند تا مذهب شیعه را نزد مردم زشت نشان دهند.

۴. روایاتی که به سهو و اشتباه راویان دچار گشته است.

۵. روایاتی که پاره ای از حدیث حفظ شده و پاره ای از آن فراموش شده است.

 

 

کسانی که ظاهراً آشنایی قابل توجهی با روش صدوق و شیوۀ محدثان و مباحث حدیثی ندارند پعبارات صدوق را دلیل موجهی برای انکار روایات طبی شمرده و راه را برای تنگ کردن عرصه بر طب اسلامی هموار می سازند

 

متأسفانه اکثر کسانی که به سخن صدوق استناد کرده اند بخش های پایانی سخن او را نا دیده گرفته اند در حالی که برای ارزیابی این باب از کتاب اعتقادات صدوق، شرط انصاف تحلیل کامل مطالب آن است نه برخورد گزینشی با محتوای آن

 

منظور صدوق از روایات وارده در طب، روایاتی است که مورد اعتراض قرار گرفته و مضمون آن ها به ظاهر مخالف آموزه های رایج طبی بوده است، زیرا اگر مقصود صدوق تمامی روایات طبی باشد، اولاً چرا صدوق صدها روایت طبی را در کتب خود نقل کرده است به خصوص در من لا یحضره الفقیه که کتاب فتوایی اوست؟ و ثانیاً به چه علت قسم ششمی هم برای روایات معتبر قرار نداده، یعنی از نظر صدوق یک روایت عام و معتبر که بدون تصحیف و اشتباه باشد در میان روایات طبی وجود نداشته است؟

‌ب. بنابراین روشن است مراد صدوق از اخبار وارده در طب اخباری است که او و بزرگان اهل حدیث همچون برقی و کلینی نیز آنها را نپذیرفته و در کتب خویش نیاورده اند؛ زیرا در غیر این صورت و با توجه به مشی روایی صدوق، بر وی لازم بود تا به جای این که در کتاب اعتقاداتش به بی اعتباری تمام روایات طبی بپردازد، در کتب فقهی و روائی خود به آفات این روایات اشاره کرده و از نقل آنها خودداری کند. و از شخصیتی چون جناب صدوق پذیرفته نیست که روایاتی را بین خود و خداوند حجت قلمداد کند که یکی از احتمالات پنجگانه فوق در آنها وجود دارد.

 

شیخ مفید علیه الرحمه شاگرد بدون واسطۀ صدوق است، وی فقیه و متکلمی است که با صراحت تمام از عقاید شیعه دفاع می کند و در موارد متعددی نظرات صدوق را توضیح داده یا نقد می کند. ایشان بر کتاب اعتقادات صدوق نقد و توضیحات متعددی دارد که می تواند راهگشای فهم کلام صدوق و اختلافات مکتب قم و بغداد باشد:

 

طب امری صحیح و دانش به آن حقیقتی ثابت شده است و راه دست یافتن به آن وحی است و دانایان به علم طب آن را از پیامبران آموخته اند؛ چرا که شناخت حقیقت بیماری جز با شنیدن از انبیاء حاصل نمی شود و راهی برای شناخت درمان جز توقیف ( دریافت از منابع الهی و وحیانی) نیست. پس ثابت می شود که تنها مسیر برای رسیدن به دانش پزشکی شنیدن از خداوند متعال و دانای به امور نهانی است.

روایاتی که از پیشوایان معصوم نقل شده با کلام امیر مؤمنان علیه السلام، تفسیر می شود که معده خانه بیماری هاست و پرهیز سرآمد داروها و هر بدنی را بر آن بدار که بدان عادت کرده است. زیرا بسیار می شود دارویی در برخی از مناطق برای بیماری خاصی مؤثر واقع می شود ولی اگر همان دارو را شخصی از سایر مناطق برای همان بیماری بکار گیرد هلاک می گردد و چه بسا برای اقوامی که دارای عادتی هستند چیزی سودمند و برای کسانی که چنان عادتی ندارد مضر باشد.

و معصومین علیهم السلام به برخی از بیماران دستور می دادند تا چیزی را که برای آن بیماری مضر است استفاده کنند و در عین حال به آنان ضرری نمی رسید؛ چرا که معصومین از پایان علت بیماری آگاه بودند و بیمارانی که آن دستور را انجام می دادند در حقیقت در حال سلامتی از آن دستور استفاده کرده بودند و خودشان از موضوع بی خبر بودند. و آگاهی معصومان از این موضوع از جانب خداوند است تا معجزه ای برای آنان باشد و برهانی بر اختصاص علم آن به ایشان و غیر عادی بودن علمشان. به همین جهت گروهی که گمان می کردند این دستور با وجود علت بیماری سودمند است به غلط آن را به کار می بستند و زیان می دیدند. و این وجهی قابل اعتماد است که صدوق آن را ذکر نکرده است و وجوهی را که ذکر کرده چنان است که گفته و در روایات این وجوه محتمل است چنانکه وصفش گذشت (تصحیح اعتقادات الامامیه، ص ۱۴۴).

 

  • چنانکه در کلام مفید آمده ایشان به صراحت علم طب را علمی دانسته که راه دستیابی به آن منابع الهی و وحی است
  • مطلب بعدی که مفید بیان کرده درمان هایی است که برای نشان دادن علم امام، به صورت خرق عادت و اعجاز در روایات ذکر گردیده و مرحوم مفید این روایات را بخش دیگری از وجوه ذکر شده توسط صدوق ذکر می کند. این فرمایش جناب مفید نشان می دهد که اختلاف بر سر روایات طبی ای که موافق طب رایج آن زمان بوده و عموم مردم از آن منتفع می شدند نبوده است، بلکه وجوه ذکر شده در کلام صدوق و وجهی که مفید ذکر کرده مربوط به استثنائاتی است که امثال صدوق، برقی و کلینی از نقل آن در کتب خود خودداری کرده اند.
  • البته روشن است متکلمانی همانند مفید یا علامه حلی و … که تبیین مسائل طبی و خواص ادویه و امثال آن را از وظایف انبیاء و اوصیای ایشان می دانند، بر این حقیقت اصرار می ورزند که همان طور که آدم ابوالبشر احکام عبادی و آموزه های الهی را به فرزندان خود آموخته لازم است اصول تغذیه و درمان بیماری ها و سایر نیازمندی های ضروری انسان را نیز با تکیه بر وحی به آنان آموخته باشد

 

مرحوم مجلسی نیز وجه دیگری را بر وجوه شش گانه صدوق و مفید افزوده است که ائمه به برخی از افراد توصیه های درمانی ای می کرده اند که با قواعد طبی سازگار نبوده است، ولی شیعیان مخلص آن را بکار بسته و درمان می شدند. این فرمایش مرحوم مجلسی نیز تأیید دیگری بر این حقیقت است که سخن صدوق ربطی به روایات طبی عام ندارد و بحث در مورد روایاتی است که طب مزاجی توان تحلیل و فهم آن را نداشته است.

 

 

 

دکتر پاکتچی: تا امروز من ندیدم … کسی آمده باشد و روی این احادیث طبی یک کار سندی قابل قبول انجام داده باشد.

… این انگیزه ی جعل، بسیار قوی است در حوزه ی احادیث طبی. یعنی اینکه افرادی دقیقا” با انگیزه ی جلب منافع و کسب درآمد، احادیثی را جعل کرده باشند، انگیزه ی بسیار قوی است. بنابراین ما موقعی که داریم رجال را مورد بررسی قرار می دهیم، این مسائل برای ما از نظربیوگرافی خیلی مهم است. که چقدر این افراد درگیر عمل طبی بوده اند …

یکی از مسائلی که ما در حوزه ی احادیث طبی با آن، مواجه هستیم، این است که قسمت عمده ی احادیث طبی، اصلا” اصطلاحا” ما می گوییم مجرد از سنداند. عریان اند. اصلا” سند ندارند… .

 

تکیۀ بیش از حد کارشناس محترم بر اسناد روایات پذیرفته نیست؛ زیرا روش بزرگان فقها و محدثان چنین نبوده است روش های متن شناختی و منبع حدیث و مرسل روایت و… ، از راه های ارزیابی دیگری است که بزرگان محدثان و فقیهان با به کار گیری این سنجه ها به تقویت اعتبار روایاتی که از جهات سندی دچار مشکلند پرداخته اند.

بسیاری از روات معتبر اصولاً امامی نیستند، روات فطحی، زیدی، عامی، غالی، واقفی و ناشناس در میان ناقلان حدیث و در کتب معتبر روایی وجود دارند و به روایات آنان با روش های معمول در فقه استناد می شود هیچ خطری هم فقه را تهدید نمی کند و اگر بنا باشد که تنها به احادیث صحیح اعلائی که ثقۀ عدل امامی روایت کرده است، عمل شود چیزی از فقه و فقاهت باقی نخواهد ماند.

 

این امر که عده ای برای کسب منافع به جعل حدیث طبی و وضع روی بیاورند امری قابل پذیرش است، ولی اینکه بگوییم بزرگانی که به نقل این روایات پرداخته اند، توان تشخیص این موضوع را نداشته و از هر وضاع و جعالی روایت نقل کرده باشند و ما بعد از هزار سال می خواهیم با به دست آوردن بیوگرافی سلسلۀ روات و به خصوص شغل و حرفۀ ایشان تشخیص دهیم که چون راوی فلان روایت طبی، عطار یا عشاب یا طبیب بوده پس روایت او غیر معتبر است، به طنز و فکاهه بیشتر شبیه است تا واقعیت. زیرا کتب رجال، حد اکثر به وثاقت و مذهب و کتب روات پرداخته اند نه به شغل و حرفۀ راوی

گذشته از این، اینکه شخص طبیب از اهل بیت علیهم السلام روایت طبی نقل کند امری بسیار طبیعی است و به صرف طبیب بودن نمی توان او را متهم به وضع و جعل نمود و حرفۀ راوی را میزان اعتبار روایات او دانست. و اگر کارشناس محترم هم روغن فروش و زیات بود، طبعاً یکی از سؤال های طبیعی ایشان از معصومین این بود که روغن زیتون چه خواص و فوایدی دارد و اگر ایشان فواید روغن زیتون را که از امام شنیده بود، برای دیگران نقل می کرد نمی توانستیم ایشان را به جعل حدیث برای کسب درآمد متهم کنیم.

 

دکتر پاکتچی: بسیاری از احادیث طبی که از کتب اهل سنت به منابع شیعه راه پیدا کردند (که من در ادامه صحبت خواهم کرد) … با آنها غیر حرفه ای برخورد شده وباعث شده ما یک سری آسیب هایی را در حوزه ی متون شیعی خودمان از بابت احادیث وارداتی، دریافت کنیم.

 

فقها و محدثان شیعه روایات طبی اهل سنت را دربست و از سر خوش بینی نپذیرفته اند. محدثان شیعی با در نظر گرفتن ملاکات موجود در عقاید شیعه و روایات طبی اهل بیت علیهم السلام دست به گزینش برخی از روایات طبی اهل سنت زده و از نقل روایات طبی بسیاری خودداری کرده اند.

برخلاف گفتۀ کارشناس محترم نقل روایات اهل سنت، منحصر در روایات طبی نیست و فقهای شیعه در بسیاری از مباحث فقهی نیز به روایات اهل سنت استناد کرده اند.

اتهام غیر حرفه ای رفتار کردن محدثان و فقهای بزرگ شیعه در مورد روایات طبی که از کتب و طرق اهل سنت نقل گردیده، ادعای گزاف وبسیار نادرستی است که در ادامۀ مباحث و در نقد مثال های کارشناس محترم به آن خواهیم پرداخت، ان شاء الله.

 

دکتر پاکتچی: بخشی از این حدیث نماها مواردی هستند که یک فردی، یک حکیمی، این حرف را زده، به تدریج چنین تلقی شده که این حرف، حرف پیامبر یا معصومی است. یکی از موارد بسیار مناسب برای این بحث این عبارت است که گفته می شود المعده بیت الادواء و الحمیه رأس الدواء و عود کل بدن بما اعتاد … این به عنوان یک حدیث است از پیامبر اکرم(ص) نقل می شود.

اما برخی از محققین و منتقدین، روی این حدیث کار کردند و نشان دادند که این حدیث درواقع، حدیث نیست. عبارت این است البطنته رأس الدواء و الحمیه رأس الدواء و عود کل بدن بما اعتاد (تعبیر شکم است درواقع حالا تعبیر دیگری است از معده) این سخنی است از حارث ابن کلده، حکیم وطبیب عرب، قبل از اسلام. یعنی به عنوان یکی از اطباء عرب قبل از اسلام ایشان شناخته می شود.و این عبارت مال ایشان است و ابن ابی اصیبعه در کتاب العیون الانباء فی طبقات الاطباء این مطلب را در شرح حال حارث ابن کلده آورد.

 

دشمنان اهل بیت، بسیاری از کلمات و حکمت ها و فضایل اهل بیت را به سایر صحابه و خلفا منتسب کرده اند، ولی چون احادیث علمی و پزشکی و امثال آن را نمی توانسته اند به افراد عادی و غیر متخصصی که جایگاه علمی آنان برای همگان روشن بوده نسبت دهند، به همین جهت دست به کار شده و به شخصیت تراشی پرداخته اند. در اینجا به تناسب بحث، به دو نفر از کسانی که هدف شخصیت پردازی در مباحث طبی قرار گرفته اند اشاره می کنیم:

 

الف. حارث بن کلده

راین فراوانی وجود دارد که شخصیت حارث بن کلده ثقفی، که از او با عنوان «طبیب العرب» نام برده شده است، از جملۀ همین شخصیت سازی های خاندان اموی است.

آنچه از فضایل و زندگی حارث بن کلده در کتب تاریخ و حدیث آمده مشحون از عجایب و تناقضات فراوان است.

 

یکی از معرکه های موجود که دست مایۀ انکار علم معصومین به طب و پزشکی گردیده است، داستان بیماری سعد بن ابی وقاص (یا سعد بن ابی رافع، طبق برخی از روایات) و ارجاع او به حارث بن کلده توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است. البته عده ای این یک مورد ارجاع را تعمیم داده و ادعا کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه تنها اصحاب را توصیه می کردند که به حارث بن کلده مراجعه کنند، بلکه خودشان نیز به وی رجوع می کرده اند.

در حالی که هیچ مستندی برای این ادعا وجود ندارد. طرفه آنکه هیچ مورد قابل توجه دیگری به جز این روایت، از ارجاع پیامبر به حارث بن کلده حکایت نمی کند و ارجاع سعد بن ابی وقاص به حارث نیز، نیازمند بررسی نکات متعددی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  • حارث بن کلده، ثقفی و ساکن طائف بوده است و محل طبابت وی نیز طبق گزارش های تاریخی در همان شهر قرار داشته است و اینکه معروف گردیده که پیامبر اصحاب خود را برای درمان به او ارجاع می داده اند خالی از غرابت نیست. زیرا چگونه ممکن است اهل مدینه برای خود طبیبی نداشته و بیمارانشان را به طائف و مکه ( با حدود ۳۵۰ کیلومتر فاصله) اعزام کنند.

گذشته از این، طائف و مکه تا زمان فتح مکه (سال هشتم هجری) در اختیار مشرکان بوده است، چگونه مسلمانان ساکن مدینه می توانستند به مرکز کفار رفت و آمد داشته باشند؟

 

  • برخی از تاریخ نویسان، ارجاع سعد بن ابی وقاص به حارث بن کلده را مربوط به حجه الوداع یا فتح مکه می دانند، این امر هر چند تا اندازه ای قابل قبول است، ولی باز هم با توجه به روایات متفاوتی که در این زمینه وجود دارد، نمی توان آن را دلیلی برای نا آگاهی پیامبر از دانش پزشکی قلمداد نمود. زیرا در برخی از منابع اهل سنت، پیامبر اکرم بیماری سعد را تشخیص داده و داروی آن را هم به او می گویند و تنها برای ساخت دارو او را به نزد حارث بن کلده می فرستند که این هم امری طبیعی است و اولین گزینه برای به دست آوردن مفردات دارویی و ابزار ساخت دارو، مراجعه به طبیب معروف آن منطقه بوده است،

همچنین تجربۀ لازم در انجام دستور العمل درمانی را نیز باید در نزد چنین کسی جستجو نمود. در حقیقت ارجاع پیامبر به حارث، همانند ارجاع به فصاد و حجام است که به طور طبیعی به نزدیک ترین و مشهورترین افراد در دسترس صورت می گرفته است.

  • البته داستان سعد تا آنجا که در کتب مشهور اهل سنت نقل شده سعی در نا آگاه جلو دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مسائل طبی و اثبات عظمت علمی حارث بن کلده دارد و هر چه از این قرائت رسمی اموی فاصله می گیریم، حقیقت داستان بیشتر نمایان می شود. این موضوع در اکثر مباحث فقهی، اعتقادی و علمی به چشم می خورد. و شاید دستور اهل بیت علیهم السلام به مخالفت با عامه اشاره به همین امر داشته باشد. بنابراین می توان گفت در مسائل اختلافی، هر روایتی که از نظر قرائت رسمی اهل سنت صحیح تر باشد از نظر واقع باید آن را ضعیف تر شمرد.

 

شیخ مفید روایت مذکور را به اندازه ای معتبر دانسته که آن را ملاک پذیرش و تبیین سایر احادیث پزشکی قرار داده است و احتمال اینکه ایشان تحت تأثیر شهرت حدیث، آن را پذیرفته باشد بعید است؛ چرا که مفید، حدیث را از پیامبر اکرم روایت نکرده و آن را از حضرت امیر دانسته است، در حالی که طبق نقل مشهور، حدیث به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم منتسب است.

 

در پایان جای این پرسش هست که چرا کارشناس محترم به صورت مکرر از این موضوع اظهار نگرانی می کنند که عبارتی از حارث بن کلده به پیامبر اکرم نسبت داده شده باشد، ولی هیچ نگران نیستند که شاید اصلی که می تواند از زیر بناهای طب اسلامی قرار گیرد، به دیگری نسبت داده شود. در حالی که با توجه به نقل های متعدد، انتساب این روایت به معصومین علیهم السلام، بسیار مستند تر از نسبت آن به حارث بن کلده است و چنانکه پیش از این از ابن ابی اصیبعه نقل شد، او نیز که متخصص در تاریخ و نقل کلمات اطبا است در مورد چنین انتسابی با تردید سخن گفته است.

 

البته چنانکه پس از این خواهیم گفت، ظاهراً کارشناس محترم ادعاهای بی اساس کسانی چون احمد غزی عامری غیر معتنی به و ابن جوزی متعصب هتاک و ابن قیم سلفی شیعه ستیز را بر تشخیص بزرگانی چون شیخ مفید و شیخ صدوق و علی بن بابویه ترجیح داده و آنان را با تمام تعصب و انحرافشان، حدیث شناس تر و حرفه ای تر از بزرگان شیعه می داند.

 

 

 

دکتر پاکتچی: به عنوان یک مسلمان زاده، از همان کودکی، یکی از اولین چیزهایی که به ما می آموختند، رابطه ی بین پنیر و گردو بود. به عنوان یک دستور بهداشتی اینکه پنیر باید با گردو خورده شود تا کراهتش برداشته شود.

شاید این هم بد نباشد توجه به آن در کتاب الموضوعات ابن جوزی (کتابی است که عبدالرحمن جوزی از علمای قرن ۶ درباره احادیث جعلی نوشتند) اصلا” اسم کتاب است کتاب الموضوعات. کتاب احادیث جعلی …

این توصیه ی پزشک مأمون است که در ادامه، به عنوان داستانی نقل شده که آنگاه مأمون دارد این را به عنوان حدیثی از پیامبر (ص) نقل می کند.

و به این ترتیب سخن پزشک مأمون، جبرئیل ابن بختیشوع تبدیل می شود به کلام حضرت که بسط اش را دوستان می توانند در کتاب الموضوعات ابن جوزی بخوانند.

 

 

بخش اول: ابن جوزی و کتاب الموضوعات

از آنجا که کارشناس محترم به کرات از عبد الرحمن ابن جوزی و کتب او به خصوص کتاب الموضوعات وی نام برده و ابن جوزی را به عنوان یک فرد حرفه ای در تشخیص احادیث مجعول معرفی کرده است، لازم است نکاتی را اولاً در زمینۀ شناخت کتاب موضوعات و مؤلف آن و ثانیاً در مورد روایت پنیر و گردو یادآور شویم:

 

‌أ. باید بسیار متأسف بود که مدیر گروه قرآن و حدیث دانشگاهی که به نام امام صادق علیه السلام مزین است و آن هم در کشوری که مذهب رسمی آن جعفری است، تا این اندازه نسبت به مبانی حدیثی و تفاوت دیدگاه محدثان شیعه و سنی نا آگاه باشد که نحوه و چگونگی تشخیص وضع و جعل احادیث را در کتاب شخصی دنبال کند که از متشددان نسبت به روات شیعه و مذهب اهل بیت است تا آنجا که از نگاه او تمام فقه شیعه امامیه باطل و خلاف اجماع مسلمین است. ( ولقد وضعت الرافضه کتابا فی الفقه وسموه مذهب الإمامیه وذکروا فیه ما یخرق إجماع المسلمین بلا دلیل أصلا. الموضوعات، ج۱، ص ۳۳۸)

ب. چگونه ممکن است یک شیعۀ متخصص در علوم حدیث با شخصیت امثال ابن جوزی نا آشنا بوده باشدو نظرات وی را به عنوان محدثی حرفه ای و متخصص در تشخیص احادیث مجعول، به پیروان امام صادق علیه السلام معرفی کند.

 

‌ج. از نگاه ابن جوزی شیعیان به سه گروه تقسیم می شوند: گروه اول، کسانی که احادیثی را شنیده اند و در آن به جعل و کم و زیاد کردن اقدام کرده اند. گروه دوم، کسانی که بدون شنیدن احادیث بر جعفر صادق دروغ بسته اند. گروه سوم، عوام نادانی که هر چه می خواهند می گویند و کاری ندارند که دروغشان با عقل سازگار باشد یا نباشد. (الموضوعات، ج۱، ص ۳۳۸).

چنانکه در این تقسیم بندی می بینیم، از نظر ابن جوزی شیعه به طور عام دروغگو و وضاع و جعال است، فقط نوع دروغگویی سه گروه متفاوت است.

 

د. ابن جوزی، فرد هتاکی است که بزرگان اهل سنت و حتی علمای حنبلی و هم مذهب او نیز از طعن و جرح وی در امان نبوده اند. الفاظی که او برای جرح دیگران به کار می گیرد نشان از روان بیمار وی دارد. او هر روایت ضعیف و مجعولی را که در مذمت شیعه وارد شده، معتبر و قابل استناد می داند و هر روایتی را که در مدح اهل بیت یا از طریق شیعه روایت شده، مجعول می شمارد

هـ . او هنگامی که به روات شیعه می رسد عنان اختیار از کف داده و به فحاشی می پردازد.

 

 

بخش دوم: روایت جمع بین پنیر و گردو

در مورد جمع بین پنیر و گردو در کتب معتبر شیعه دو روایت نقل گردیده است:

 

  • محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن عبد العزیز العبدی قال: قال أبو عبد الله علیه السلام: الجبن والجوز إذا اجتمعا فی کل واحد منهما شفاء وإن افترقا کان فی کل واحد منهما داء. (المحاسن، ج۲، ۴۹۷ و فیه: عنه عن الحسن بن محبوب؛ الکافی، ج ۶، ص ۳۴۰).
  • محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد، عن إدریس بن الحسن، عن عبید بن زراره، عن أبیه، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: إن الجوز والجبن إذا اجتمعا کانا دواء وإذا افترقا کانا داء (الکافی، ج ۶، ص ۳۴۰).

 

این دو روایت هر چند از نظر سند بنابر برخی از مبانی رجالی صحیح محسوب نمی شوند، ولی از آنجا که از سویی حسن بن محبوب از اصحاب اجماع است و از سوی دیگر روایات او و ابن ابی نجران از عبد العزیز عبدی قابل توجه می باشد و همچنین با توجه به تعاضد مضمون دو روایت و عدم انفراد آن، می توان به صدور مضمون حدیث از حضرت صادق علیه السلام اطمینان یافت.

البته حتی اگر کسی صدور این مضمون از امام صادق علیه السلام را نیز نپذیرد با توجه به آنکه نقل این مضمون توسط اصحاب آن حضرت محرز است و فوت زراره در حدود سال ۱۵۰ قمری واقع گردیده، این دو روایت قرینۀ روشنی است که نقل این مضمون از ابن بختیشوع در حضور مأمون عباسی که در سال ۱۹۸ به خلافت رسیده (و طبق گزارش های تاریخی که ابن بختیشوع پس از گذشتن چند سال از خلافت مأمون به حضور او بار یافته) بی پایه بودن انتساب این سخن به ابن بختیشوع را روشن می سازد.

 

 

دکتر پاکتچی: مسئله ی حجیت خبر واحد در حوزه ی مسائل طبی مسئله ای بسیار جدی و مهمی است… اخباری وجود دارند که … به حد تواتر نمی رسد … اخبار آحاد، مفید علم نیستند. مفید ظن اند … پرسش این است که آیا ما اجازه داریم که جایی که علم قطعی نداریم، به ظن و گمان اکتفاء بکنیم؟

… به این معنا که درفقه دایره بازتر است. در طب دایره بسته تر است. در طب، ما بیشتر در واقع در مضیقه هستیم از نظر اینکه به چه سخنی می توانیم استناد بکنیم؟ و به چه سخنی نمی توانیم استناد بکنیم؟چون مسئله ی ما، این نیست که فقط فردا روز به خداوند جواب بدهیم. مسئله ی ما این است که ممکن است یک بیماری جانش را بگیریم و به کشتن بدهیم.

 

متأسفانه کارشناس محترم در این بخش مرتکب مغالطه های گوناگونی شده و مباحث علم اصول را نیز همانند مباحث علم حدیث به صورتی نادرست و مبتذل، در جهت بی ارزش نشان دادن آموزه های طبی اسلامی به کار گرفته است.

 

در این جا میان حجیت منطقی و اصولی خلط شده و مغالطه ای روشن رخ داده است. روایات طبی، به امور اعتباری و حقوقی نمی پردازد تا حجیت آن بر اساس مبانی علم اصول بررسی شود. به عنوان مثال روایتی که می گوید سیاهدانه داروی هر بیماری است به امری حقیقی یعنی درمان بیماری عینی و حقیقی می پردازد نه به وجوب یا استحباب خوردن سیاهدانه در هنگام بیماری. بنابراین طرح بحث حجیت اصولی در مباحث طبی نادرست است

 

بزرگترین پزشکان جهان در گذشته و حال هیچگاه ادعا نکرده اند که در پزشکی فقط بر اساس علم و یقین عمل می شود و داده های ظنی و احتمالی جایی در پزشکی ندارد. اصولاً تمامی داده های علوم تجربی بر اساس فرضیه و آزمون و خطا شکل می گیرد و پس از تجربیات مکرر تبدیل به اصلی علمی می شود. بنابراین ادعای عدم کاربرد ظن که احتمالی نزدیک به یقین است در علوم تجربی و پزشکی بیشتر به طنز و فکاهه شبیه است.

 

اخیراً رئیس یکی از مرکز تحقیقات پزشکی شخصی دانشگاهی به صراحت اعلام کرده است: در حال حاضر حدود ۷۵ درصد درمان‌ها و داروها در حوزه سرطان در جهان، حدود ۴۳ درصد در حوزه دیابت، حدود ۴۰ درصد در حوزه مشکلات قلبی و حدود ۳۸ درصد به افسردگی جواب نمی‌دهد. آیا از نظر کارشناس محترم این سخن که به صورت های گوناگون در مجامع علمی پیشتاز در حوزۀ پزشکی مدرن تکرار می گردد، نشان از غیر یقینی بودن بسیاری از روش های پزشکی ندارد؟ آیا کارشناس محترم با علم به چنین اعترافاتی روایات معتبر طبی را ظنی و غیر قابل استناد و دستاوردهای مخدوش و پر تناقض پزشکی نوین را قطعی و یقین معرفی می کند؟

 

مگر نه این است که تفکر پارادایمیک رایج، بر حقانیت نسبی هر یک از مکاتب طبی در ظرف خاص خود صحه می گذارد و یا حداقل از تحلیل آن اظهار عجز می کند؟ پس چگونه است که از نظر کارشناس محترم در میان این همه مکاتب طبی گونه گون از طب مولکولی، آیورودا، طب چینی، یونانی و ایرانی گرفته تا هومئوپاتی، انرژی درمانی، سنگ درمانی و … تنها طب اسلامی و مستندات آن ظنی و نا معتبر است؟

 

چوب حراجی که عده ای از مسلمان زاده های با ریش و بی ریش و کاسه های داغ تر از آش به گنجینه های معرفتی و آموزه های اسلامی می زنند و به آسانی برخی از ایشان تمام روایات طبی را ظنی، نا معتبر و غیر قابل احتجاج قلمداد کرده و برخی دیگر سخاوتمندانه ۸۵ تا ۹۹ در صد آن را بی ارزش اعلام می کنند، چه در مقام گردآوری داده ها و چه در جایگاه داوری در سودمندی نتایج و روش ها، حتی با دریافت های اندیشمندان غربی نیز همخوانی ندارد.

متن فوق بخشی از مطلب می باشد  متن کامل در فایل Pdf  بخوانید. از لینک زیر دریافت کنید:

نقدی بر سخنان دکتر پاکتچی

داروی های طب اسلامی

همچنین ببینید:

مجله طب اسلامی

پاسخ به شبهه: آیا اسلام طب دارد؟

 آیا اسلام طب دارد؟  البته این شبهه، مردود است و معلوم است که این همه …

طب اسلامی – یک طب مستقل و بی نیاز از دیگر طب هاست -آیت الله تبریزیان

آیت الله تبریزیان در مقدمه تدریس جلد سوم کتاب طب الرسوال المصطفی : طب اسلامی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Watch Dragon ball super