مجله طب اسلامی » طب اسلامی » نقدی بر سخنان دکتر طباطبایی در کارگاه نظام سلامت در اسلام
مجله طب اسلامی

نقدی بر سخنان دکتر طباطبایی در کارگاه نظام سلامت در اسلام

نقدی بر سخنان دکتر طباطبایی در کارگاه نظام سلامت در اسلام

در حالی که در روایات طبی به موضوعاتی مانند تغذیه، بهداشت، پیشگیری، درمان، مفردات و ترکیبات دارویی و …. پرداخته شده است؛ می گویند طب اسلامی نداریم. یک نظام و مکتب پزشکی بیش از این به چه چیزی نیاز دارد؟

 

شیخ انصاری با صد روایت نظام اقتصادی را در کتاب گرانقدر مکاسب پایه‌گذاری کرد لذا نظام طب اسلامی را نیز می‌توان با صد روایت و یا آیه پایه‌گذاری نمود بلکه هزاران روایت طبی از معصومین صادر شده است.

 

وظیفه و هدف دین هدایت است؛ حال اگر بخشی از وظیفۀ هدایت دین  به سلامت جسمی انسان ارتباط داشته باشد، امری خلاف عقل و شرع است؟ اصولاً دینی که در کنار هدایت در مسائل روحی و معنوی به هدایت پیروانش در عرصۀ سلامت جسمی و مادی نپردازد می تواند ادعای کمال و خاتمیت داشته باشد؟

 

از نظر ناطق گرامی حدود۳۰۰  روایت معتبر در مورد مطالب طبی وجود دارد؛ با این فرض آیا جا ندارد بپرسیم چرا اهل بیت علیهم السلام در امری دخالت کرده اند که وظیفۀ ایشان نبوده است، آن هم نه یک بار و دو بار بلکه سیصد بار؟ ودرحالیکه   بسیاری از نکات و نسخ درمانی هم  با عباراتی کلی  و به عنوان قاعده بیان شده و موردی نیست.

 

آیا موجب تاسف نیست شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام ۳۰۰ روایت را در حوزه طب بی اهمیت بدانند؟ در حالی که یک روایت از اهل بیت علیهم السلام می تواند درهایی از علم را به روی ما بگشاید و با آن که سالهاست طب خوانده ایم و درس داده ایم و هزاران بیمار را درمان کرده ایم، خود را در طب و طبابت بی نیاز از آموزه های طبی قرآن و اهل بیت علیهم السلام نمی بینیم.

 

فرموده اند: ۶۰۰۰ روایت طبی داریم از کل روایات پزشکی کمتر از ۵ درصد آن سند معتبر دارد

در کدام مبحث فقهی یا اعتقادی بر اساس شمارش روایات و کمیت آن، جواز ورود اهل بیت علیهم السّلام به آن موضوع را نفی یا اثبات کرده اند که ما بود و نبود طب اسلامی را بر اساس تعداد روایات قضاوت کنیم؟

 

طبق حرف شما نظام اقتصاد اسلامی نیز نخواهیم داشت درحالی که شیخ انصاری با صد روایت نظام اقتصادی را در کتاب گرانقدر مکاسب پایه‌گذاری کرد لذا نظام طب اسلامی را نیز می‌توان با صد روایت و یا آیه پایه‌گذاری نمود بلکه هزاران روایت طبی از معصومین صادر شده است.

 

با فرض مهم بودن تعداد روایات ، مجموع روایات شیعه در تمام مباحث فقهی، اعتقادی، تفسیری و … به حدود ۱۲۰ هزار حدیث بالغ می شود و به قول شما ۶ هزار روایت طبی داریم ( که البته حداقل دوبرابر است) آیا ارتباط یک بیستم از کل روایات به مباحث طبی عدد کم اهمیتی است؟

 

اشکال دیگر اینکه  چرا در حالی که طرق غیرسندی نیز برای اعتبار روایات وجود دارد، (طبق نظر خودتان) تنها روایات سنددار را معتبر دانسته اید

 

طباطبایی: : اندک ترین روایات درمورد درمان است و بیشتر روایات در باب خواص خوارکی ها و یا دستورات عمومی سلامتی و پیشگیری از بیماری است.  یعنی کمتر از ۶۰ روایت در حوزه درمان داریم.

 

آیا نمی توانیم به همین ۶۰ روایت با دید اجتهادی نگاه کرده و اینکه ائمه علیهم السلام فرموده اند: «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع» را در اینجا نیز حاکم بدانیم؟روح حاکم بر این نسخه های درمانی چیست و برای آموزش چه اصولی از محضر معصومین علیهم السلام صادر گردیده است

کدام طب مترقی تر است؛ طبی که با آموزه های خود از بیماری ها جلوگیری کرده و آنها را با تغذیۀ سالم و داروهای غذایی درمان می کند یا طبی که بی توجه به سبک زندگی سالم است

 

طباطبایی: روایات نمک خوردن متواتر است. من یکی از احتمالاتی که در باب این روایات نمک خوردن می دهم این است که چون منطقه مکه و مدینه بسیار هوا گرم بوده و تعریق بدن بالا بوده است لذا ائمه علیهم السلام برای جبران نمک از دست رفته بدن، توصیه می کردند که مردم نمک اول و آخر غذا بخورند

 

آیا می توان به آسانی روایات متعدد و معتبری را که به فرمودۀ ناطق محترم در حد تواتر است با یک احتمال ضعیف و سست به تعریق زیاد مرتبط و از حیز انتفاع ساقط کرد؟ در حالی که در خود این روایات صحیح و معتبر مکرراً تصریح شده است که خوردن نمک درمان هفتاد بیماری است؟ آیا اجتهاد در مقابل نص از این روشن تر می شود؟

 

طباطبایی: باید با مواجهه با روایات طبی عالمانه برخورد کنیم. باید آزمایش بالینی و نتیجه گیری وجود داشته باشد

 

تجربیات متقن و اصولی نقش اساسی در پیشرفت و تکامل پزشکی دارد، ولی اعتقاد ما این است که باید تلاش کنیم تا اصول و مبانی طبی را از آموزه های الهی بدست آوریم اگر تجربه که از اقسام استقراء ناقص و غیرمعتبر در علوم شمرده می شود برای درک حقایق هستی کافی بود دیگر چه نیازی به امام معصوم علیه السلام ؟

 

بعضی آمده اند به متون دینی نگاه صددرصدی و مقدسانه داشته اند. هر چیزی که عنوان روایت دارد به آن عمل می کنند.

 

آیا این دلیل موجهی است که ما طب اسلامی و روایات معتبر و حتی متواتر را بی ارزش اعلام کنیم و منکر اعتبار ۶ هزار روایت و میراث گران بهای اسلام در زمینۀ نظام سلامت  شویم؟ آیا افتادن عده ای از آن طرف بام، مجوز افتادن ما از این طرف است؟

 

ما معتقدیم باید برای جمع آوری روایات طبی کارهای عالمانه و پژوهش محور انجام شود… بعد از این کارها می توانیم نتیجه بگیریم که فلان روایت از امام صادر شده است یا نه

 

اگر بنا باشد فهم و تجربۀ ناقص ما ملاک صدور روایات و آموزه های وحیانی باشد فعلی الاسلام السلام.

چرا همین شیوه اعتبارسنجی را در مورد روایات فقهی اجرا نکنیم؟ مگر دنیای متمدن امروز تجربه نکرده است که روابط جنسی با جنس موافق و مخالف در صورت رضایت طرفین، کاری خوب و موافق حقوق بشر؛ برهنگی کامل، برخورداری از حق آزادی انسان و امر به معروف و نهی از منکر، تجاوز به حریم خصوصی افراد است و این تجارب بی شمار  است…

 

مگر نه این است که کسانی چون دکتر سروش به صراحت همین طرز فکر را حتی در مورد قرآن کریم نیز می گویند: « بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.

 

البته در مورد روایات غیر معتبر، ممکن است به کار گیری – و نه اثبات صدور آن را – مشروط به تجربه کرد، ولی در مورد روایات معتبر هم نیاز به اعتبارسنجی است؟

 

یکی از مشکلات بزرگ ما این است که فقها و علمای شاخص هیچ گاه وارد روایات طبی نشدند تا سره و ناسره کنند، مثلا روایات فقهی مدیر و سامانده آن فقها بوده اند اما هیچگاه روایات پزشکی ما مدیر و سامان ده نداشته است

 

 

آیا بهتر نبود این فراز پایانی در ابتدای فرمایش ناطق محترم بیان می شد تا روشن شود هنوز تلاش درخوری پیرامون روایات طبی صورت نگرفته است تا بخواهیم به این نتیجه برسیم که طب اسلامی عنوانی نادرست است و هنوز امیدی هست که با ورود اسلام شناسان و طب شناسان منصف و متدین به این مقوله بتوانیم پیرامون نظام سلامت در اسلام قضاوتی محققانه تر داشته باشیم؟

 

متن کامل  را در ادامه بخوانید… متن فوق ویرایش شده و اضافات دارد متن کامل  در ادامه مطلب

(دانشگاه علوم پزشکی قم تیرماه ۱۳۹۶

 

مدتی است طب اسلامی و گسترۀ آن مورد نقض و ابرام های گوناگون قرار می گیرد، نمونه آن، سخنانی است که در «کارگاه های نظام سلامت در اسلام» ایراد گردیده است.

 
از آنجا که این مباحث غالباً دارای سونگری و با نگاهی یک‏ جانبه طرح شده است، تعدادی از پژوهشگران حوزوی و پزشکان عرصۀ طب اسلامی، با توجه به لزوم نگاه همه جانبه و عمیق به میراث ارزشمند طب اسلامی، بررسی دیدگاه های مطرح شده در این عرصه را ضروری دانسته و در این راستا نقدی بر سخنان حجت الاسلام دکتر طباطبایی در کارگاه نظام سلامت در اسلام (دانشگاه علوم پزشکی قم تیرماه ۱۳۹۶) به رشته تحریر در آورده اند.

 

 

حجـت الاسلام طباطبایی (بخش ۱): من با عنوان طب اسلامی مخالف هستم. یعنی بنده نمی پذیرم که هدف دین و شریعت در درانداختن نظامی به عنوان نظام پزشکی باشد. 

 

 

سؤال ۱:  مخالفت با عنوان طب اسلامی چه مفهومی دارد؟ آیا در روایات ما اصلاً مسائل طبی وجود ندارد؟ به فرمودۀ ایشان ما حداقل ۶۰ روایت طبی معتبر در حوزۀ درمان داریم؛ پس طب اسلامی داریم. البته مطابق این برداشت ناچاریم بگوییم طب اسلامی ناقص است یا بگوییم آورده اسلام در زمینۀ پزشکی به اندازه ای اندک است که بهتر است از طب اسلامی سخنی به میان آورده نشود. ولی با این اوصاف و با توجه به سخنان ناطق محترم، اصل وجود طب اسلامی را  نمی توان به کلی انکار نمود.

 

 

سؤال ۲:  آیا سخن گفتن از « طب اسلامی» به این معناست که هدف دین، تأسیس نظام پزشکی است؟ آیا این فرمایش خلط مفهوم به مصداق نیست؟ طب، دانشی قابل توسعه و گسترش است، چنان که ابزار آن نیز همچون سایر عرصه ها رو به تکامل و پیشرفت است. اگر امروز از ارتش اسلامی سخن می گوییم باید با دیدن ارتش های میلیونی مسلح به سلاح های اتمی و شیمیایی و توپ و تانک و زیردریایی و هواپیماهای جنگنده و موشک و پهباد و مقایسۀ آن با لشگر چند هزار نفری مسلمانان صدر اسلام  که با اسب و شتر و شمشیر می جنگیدند نتیجه بگیریم که اسلام در موضوع جنگ و جهاد آوردۀ قابل توجهی ندارد؟ آیا مجازیم با نگرش های مصداقی، مفاهیم بلند طب اسلامی را منکر شویم؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۲): در سال های اخیر واژه طب اسلامی بسیار رواج پیدا کرده است و البته پیشینه ای هم ندارد …. 

 

 

سؤال ۳:  مگر به کارگیری عناوینی مانند حقوق اسلامی، اقتصاد اسلامی، اخلاق اسلامی و حکومت اسلامی تا قبل از مواجهه با سایر مکاتب رواج داشته است؟ پس باید این علوم و حقایق را چون در گذشته با پسوند اسلامی همراه نبوده یکسره انکار نمود؟

 

 

سؤال ۴: طبق فرمایش ایشان در همین سخنرانی، در حدود ۶ هزار روایت معتبر و غیرمعتبر در حوزه مفاهیم طبی وارد شده است؛ چه مستندی روشن تر از ۶ هزار روایت باید داشته باشیم تا بگوییم طب اسلامی پیشینه ای به اندازۀ خود اسلام دارد؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۳):  ما در روایات کسی به نام ابو عمر متطبب داریم که پزشک و از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است. در روایت است که او خدمت امام صادق علیه السلام می رسد و سوال از طب و طبابت می پرسد و می گوید: «من پزشکم و طبابت می کنم، دوا می دهم و نیشتر می زنم و طبم طب عربی است». جالب است که حتی امام علیه السلام هم هرگز او را به خاطر طب عربی مواخذه نمی کند. فی المثل نمی فرمایند که طب عربی دیگر چیست؟ چرا نمی آیی از ما طب اسلامی یاد بگیری و …. چرا امام نسبت به طب عربی موضع نگرفتند؟ چون اصلا این دو حوزه (دین و نظام پزشکی) از هم جدا هستند. بنابراین عنوان طب اسلامی یک عنوان غلطی است و ویژگی هایی که مرتبط با یک نظام پزشکی هست در مجموعه روایات شیعی نمی بینم. 

 

 

سؤال ۵:  آیا شایسته نیست در مورد یک بحث علمی مهم و سرنوشت ساز برای سلامت جامعۀ اسلامی از اتکا به محفوظات و ارائۀ مطالب خطابه ای و کم دقت فاصله گرفته و با مطالعه بیشتری در مجامع علمی سخن بگوییم؟ در مورد این روایت لازم به ذکر است:

 

 

–   اولاً : راوی آن « اسماعیل بن الحسن المتطبب» است نه « ابوعمر المتطبب». [۲]

 

 

–  ثانیاً: « اسماعیل بن الحسن المتطبب» فردی ناشناخته است و تها در این نروایت از او نام برده شده است و اگر از اصحاب مشهور حضرت صادق علیه السلام بود نیازی نداشت تا خود و نسب و حرفه اش را برای امام بازگو کند.

 

 

–   ثالثاً: در مورد فرازهای مختلف این روایت نکات مهمی وجود دارد که به جهت اختصار از آن می گذریم، ولی نکته مهمی که ناطق محترم از آن عبور فرموده اند این است که در فراز های پایانی روایت، طبیبی که طبّ خود را طبّ عربی معرفی می کند از روش های مورد استفاده در این طب، تجویز نبیذ برای بیماران را برشمرده و نظر حضرت را جویا می شود و حضرت با اینکه حتی نسبت به تجویز داروهای سمی و کشنده موضع منفی نمی گیرند اما نسبت به تجویز شراب می فرمایند که خداوند در حرام شفا قرار نداده است.

 

 

 

سؤال ۶:  با توجه به آنچه گذشت آیا این جواب امام علیه السلام موضع گیری در مقابل طب عربی نیست؟ این که حضرت می فرمایند خداوند در حرام شفا قرار نداده است و نباید در معالجۀ بیمار از شراب استفاده کرد طب اسلامی نیست؟ آیا مضمون فرمایش حضرت این نیست که به تو یاد می دهم که در طب مورد تأیید اسلام نباید از محرمات استفاده کنی و باید بیاموزی که محرمات درمان کنندۀ بیماری ها نیستند؟ آیا همین موضع گیری حضرت نشان نمی دهد که طب و دین دو حوزۀ مجزا نیستند و طب خواه عربی باشد یا یونانی، غربی باشد یا ایرانی، نیازمند آموزه های اسلامی است تا بتواند واقعاً درمانگر بیماری ها باشد؟ آیا اگر طب و دین دو حوزۀ مجزا بودند، حضرت نباید می فرمود که من وظیفه ندارم که  در حوزۀ طبابت تو دخالت کنم، ولی شراب اگر بیماری را هم درمان کند حرام است؟

 

 

سؤال ۷:  قاعدتاً این بخش از روایت به جهت وحدت سیاق در پی بیان حکم حرمت شرعی شراب نیست؛ چراکه طبق نظر بسیاری از فقها در صورت اضطرار، خوردن شراب مجاز است، بلکه حضرت – به قرینۀ برخی دیگر از روایات – می خواهند به این پزشک بیاموزند که خواصی که شراب در درمان بیماری ها دارد دارای جایگزین حلال است و خداوند هرگز درمان بیماری ها را در محرمات منحصر نفرموده است.

 

 

سؤال ۸: در روایات طبی به موضوعاتی مانند تغذیه، بهداشت، پیشگیری، درمان، مفردات و ترکیبات دارویی و …. پرداخته شده است؛ یک نظام و مکتب پزشکی بیش از این به چه چیزی نیاز دارد؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۴):  سوال این است که حوزه و قلمروی دین کجاست؟ چه وظیفه ای برعهده دین است؟ در این مورد سه رویکرد وجود دارد. یک رویکرد حداقلی است که در دوره ما امثال آقای ملکیان و سروش متفکران این جریان هستند و بنابرنظر این ها دین فقط در حد بعضی مسائل شخصی است. یک رویکرد دیگر هم نگاه حداکثری به دین است. این گروه ها همه چیز را دینی می بینند. یعنی افزون بر اخلاق و فقه و عبادات می آیند علومی مانند علوم انسانی، پزشکی،‌ فیزیک، شیمی را هم با یک پسوند اسلامی، اسلامی می کنند. معمولا کسانی که بحث طب اسلامی را معرفی می کنند از دسته دوم هستند که دین اسلام را یک دین حد اکثری و فراگیر معرفی می کنند. یک رویکرد میانه هم داریم که قالب علمای شاخص ما این رویکرد را دارند که دین را باید در چهار چوب اهدافش بررسی کنیم. 

 

 

سؤال۹:  آیا دیدگاه امثال دکتر سروش که با بسط تجربه نبوی و صراط­های مستقیم می­گوید: « من فکر نمی‌کنم که دانش پیامبر از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.» [۳]  و در نتیجه پیامبر صلوات الله علیه و آله را مجاز به گفتن سخنان دروغ و بی اساس در مورد علوم و تاریخ می داند؛ چیزی به اسم دین باقی می گذارد که ما آن را دین حداقلی بنامیم؟

 

 

 

سؤال ۱۰:   آیا دین حداقلی و حد اکثری و معتدل نباید در چهارچوب دین تعریف شوند؟ با توجه به این که از نظر خطیب محترم، ظاهرا تعریف حداقلی از دین، بیرون از چهارچوب دین حقیقی قابل تعریف است، جای سؤال دارد که آیا ایشان دین حداکثری را نیز بیرون از ساختار و چهارچوب حقیقی دین می بینند؟

 

 

سؤال ۱۱:  آیا واقعاً به نظر ناطق محترم، در علوم انسانی همانند علم حقوق، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، فلسفه، مدیریت و اقتصاد، رویکرد اسلامی و رویکرد اومانیستی محض به یک غایت و هدف مشترک می رسند و اگر بگوییم اقتصاد اسلامی یا حقوق اسلامی دیدگاهی افراطی و غیرمعتدل داریم؟

 

 

سؤال ۱۲:   ما هم می پذیریم که وظیفه و هدف دین هدایت است؛ حال اگر بخشی از وظیفۀ هدایت دین را به سلامت جسمی انسان اختصاص دهیم، امری خلاف عقل و شرع روی خواهد داد؟ اصولاً دینی که در کنار هدایت در مسائل روحی و معنوی به هدایت پیروانش در عرصۀ سلامت جسمی و مادی نپردازد می تواند ادعای کمال و خاتمیت داشته باشد؟

 

 

سؤال ۱۳:  از نظر ناطق گرامی حدود سیصد روایت معتبر در مورد مطالب طبی وجود دارد؛ با این فرض آیا جا ندارد بپرسیم چرا اهل بیت علیهم السلام در امری دخالت کرده اند که وظیفۀ ایشان نبوده است، آن هم نه یک بار و دو بار بلکه سیصد بار؟ آیا این سؤال به ذهن نمی رسد که مگر اهل بیت علیهم السّلام نباید به شؤون هدایتی خود از دیگران آگاه تر باشند؟ آیا اهل بیت علیهم السلام بارزترین مصداق « والذین هم عن اللغو معرضون» نبوده اند که بیهوده حداقل سیصد بار در امری که نباید مداخله کنند ورود کرده اند؟

 

 

البته ممکن است توهم شود که اهل بیت علیهم السلام  از باب لطف، در برخی از مواقع به کسانی که دسترسی به طبیب نداشته اند نکات و نسخه های درمانی ای را ارائه داده اند، ولی پاسخ این ادعا روشن است؛ زیرا بسیاری از نکات و نسخ درمانی با عباراتی کلی  و به عنوان قاعده بیان شده و موردی نیست. و اصولاً بدون اینکه  سؤالی طرح شده باشد، ابتداءً از معصومین علیهم السّلام صادر گشته است. به عنوان مثال حدیث معروف و معتبر «اربعمائه» که حاوی چهارصد دستورالعمل عمومی است؛ مشتمل بر بیش از ۵۰ آموزه طبی است.

 

 

 

همچنین فهم محدثان و رواتی که این اخبار را نقل کرده و در کتب خود به عنوان دستورالعمل عام آورده اند ( با توجه به قرب عهد و معاصرتشان با ائمه علیهم السلام) دلیل روشنی است که این توهم را نفی می کند. به خصوص که در کتب رجال ازجمله در فهرست نجاشی و شیخ برای عدۀ قابل توجهی از روات بزرگ کتاب طب ثبت شده است. یعنی همانطور که بزرگان شیعه بر حفظ دستورات فقهی و اعتقادی اهل بیت علیهم السّلام عنایت داشته اند با روایات طبی نیز به همان صورت برخورد کرده اند.

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۵):  وی با اشاره به اینکه نظام سلامت و پزشکی هدف شریعت اسلام نبوده، گفت: اگر هدف دین این باشد که نظام سلامت و پزشکی هم طراحی کند، پس باید در مورد تشخیص بیماری ها، علل امراض و … دستور العمل کامل داشته باشد که بیماری را چگونه می توان شناخت و درمان کرد (و حال اینکه در مرویات ما چنین چیزی نیست). 

 

 

 

سؤال ۱۴:   آیا طب مدرن که امروز یکه تاز عرصۀ تشخیص و درمان است، علل بیماری های مزمن و شایعی همچون ام اس، دیابت، آسم، انواع سرطان، میگرن، آرتریت روماتوئید، پسوریازیس، فشار خون و … را می شناسد و دستورالعمل کامل آن را عرضه کرده است که با خیال راحت خود را به دست آن بدهیم و نیازی به آموزه های طبی پیشوایان معصوم خود نداشته باشیم؟

 

 

سؤال ۱۵:  تصور گوینده محترم و برخی دیگر از مخالفان طب اسلامی این است که ما در حوزه طب نیاز به هدایت نداریم. این دیدگاه شاید به دلیل مشاهده پیشرفتهای وسیع در حوزه های مختلف پزشکی شکل گرفته باشد؛ امّا واقعیت آن است که این پیشرفت ها نتوانسته اند سلامت انسان را تامین کنند. بیماری های جدید و نو ظهور و ناشناخته، عوارض درمانهای رایج و …. آیا انسان امروزی با زبان حال و قال فریاد نمی زند که من نمی توانم سلامتم را تأمین کنم؟ می خواهد گندم بیشتری تولید کند؛ کود و سموم شیمیایی درست می کند و پس از مدتی انواع سرطان ها در اثر این اقدام افزایش می یابد. تغییر ژنتیکی ایجاد می کند تا به غذای بیشتر و بهتری برسد، باز بیماری های تازه ای بروز می کند و …. انسان به همان ادله ای که نیاز به هدایت معنوی دارد (علمش ناقص است، احاطه به نفع و ضرر خود ندارد، از گذشته و آینده اطلاع دقیق ندارد ….)؛ نیاز به هدایت در جنبه های جسمانی – و از جمله در حوزه سلامت – هم دارد. آیا به نظر شما باز هم باید خود را از آموزه های طبی الهی بی نیاز ببینیم؟ آیا طب رایج توانسته سلامت مردم را تامین کند؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۶):  اگر کسی بخواهد در مورد روایات طبی کار کند، نیاز به یکسری پیش نیازها دارد و نمی تواند به مجرد دیدن یک روایت که ناظر به یک مسأله طبی است یا ناظر به دارو و خاصیت میوه ای است، به آن عمل کند و به اسلام نسبت دهد. باید حداقل چند ده سال این پیش نیازها را آماده کرده باشد تا بتواند به روایات طبی ورود اجتهادی کند. 

 

 

 

سؤال ۱۶:   آیا توقع نابجایی است اگر انتظار داشته باشیم صاحب نظرانی که در دانشگاه ها و پژوهشگاه های علوم اسلامی و حدیثی به تدریس و پژوهش مشغولند، حداقل بر روی این سیصد روایت معتبری که اطمینان نسبی به صدور آن از جانب معصومین علیهم السلام داریم و از نظر اعتبار سندی هم طراز روایاتی هستند که فقهای ما در حساس ترین مسائل فقهی بر طبق آن فتوا می دهند و ۶۰ مورد آن هم به گفتۀ ناطق محترم در حوزۀ درمان است، می پرداختند و بعد از مطالعات اجتهادی و کارآزمایی های علمی حکم می فرمودند که اسلام، طب ندارد؟

 

 

سؤال ۱۷:  آیا موجب تاسف نیست شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام ۳۰۰ روایت را در حوزه طب بی اهمیت بدانند؟ در حالی که یک روایت از اهل بیت علیهم السلام می تواند درهایی از علم را به روی ما بگشاید و با آن که سالهاست طب خوانده ایم و درس داده ایم و هزاران بیمار را درمان کرده ایم، خود را در طب و طبابت بی نیاز از آموزه های طبی قرآن و اهل بیت علیهم السلام نمی بینیم.

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۷):  نکته ای که در فهم روایات طبی خیلی تاثیرگزار است، توجه به قضایای حقیقیه و خارجیه است. مثلا امام کاظم علیه السلام به علی بن یقطین که صدر اعظم هارون الرشید بود نامه نوشتند که از این به بعد وضویت را به طریق اهل سنت بگیر. خب او هم طبیعتا باید بدون چون و چرا به این دستور امام عمل می کرد که البته هم عمل کرد. حال سوال این است که من و شما می توانیم بدون معیار و بدون ملاک بگوییم چون امام کاظم علیه السلام به علی بن یقطین نامه نوشتند که وضویت را به طریق اهل سنت بگیر، پس وضو گرفتن طبق روال اهل سنت درست است و ما باید آن گونه وضو بگیریم؟! قطعا نه. چون این قضیه خارجیه و شخصیه است. یعنی ناظر به زمان و مکان و نسبت به شخص خاصی است. مثالی دیگر اینکه عده ای آمدند نزد امام علی علیه السلام و گفتند که چرا شما محاسنتان را خضاب نمی کنید در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: « همه محاسن خود را خضاب کنند »؟ امام علی علیه السلام فرمودند: پیامبر در دو جا فرمودند محاسن را خضاب کنید، یکی در زمانی بود که آمدند مدینه و چون محاسن بلند و سفید نماد یهودی ها بود فرمودند همه محاسن را خضاب کنند تا شباهت به یهودی های نداشته باشید. مرتبه دوم در جنگ بدر بود که حضرت فرمود برای رعب دشمن که سپاه اسلام سپاه جوان به نظر بیاید همه محاسن را رنگ کنند. در واقع امام علی علیه السلام با این حدیث می فرمایند که این روایت قضایای خارجیه و شخصیه است نه حقیقیه. یعنی مختص آن دو مورد بوده است و استحباب عمومی ندارد. در کتاب شریف کافی آمده است فردی به نام خالد آمد پیش امام صادق علیه السلام عرض کرد: شَکَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام وَجَعَ‏ بَطْنِی‏ فَقَالَ لِی خُذِ الْأَرُزَّ فَاغْسِلْهُ ثُمَّ جَفِّفْهُ فِی الظِّلِّ ثُمَّ رُضَّهُ‏ وَ خُذْ مِنْهُ فِی کُلِّ غَدَاهٍ مِلْ‏ءَ رَاحَتِکَ وَ زَادَ فِیهِ إِسْحَاقُ الْجَرِیرِیُّ تَقْلِیهِ قَلِیلًا وَزْنَ أُوقِیَّهٍ وَ اشْرَبْهُ. این روایت از کتاب کافی است. با این که این روایت معتبر است اما چون قضیه شخصیه است نمی توانیم به آن استناد کنیم. چون مریضی و بیماری جناب خالد که در این روایت آمده است مشخص نیست تا دلیل دل درد جناب خالد مشخص شود و ما بتوانیم دارویی که امام برای او تجویز کرده است را برای همه استفاده کنیم. لذا با وجود اعتبار روایت هم حتی این روایت کارکردی برای ما ندارد. 

 

 

 

سؤال ۱۸:   ظاهراً این موارد هر چند که بگوییم قضیه فی واقعه و قضیۀ خارجیه است، ولی با وجود علم به ملاک که تقیه یا عدم تشبه به کفار و امثال آن است، با الغاء خصوصیت در حکم قضیۀ حقیقیه خواهد بود. حال اگر شخصی در موقعیت علی بن یقطین قرار گرفت و مجبور به تقیه شد یا در موقعیتی بود که مسلمانان در قبال یهود یا جنگ بدر داشتند یا به دردی چون درد خالد بن نجیح گرفتار شد چرا نمی تواند به مضمون این روایات عمل کند؟

 

 

سؤال ۱۹:  آیا نمی توان دستور العمل حضرت برای خالد را یک دستور عام برای غالب دردهای گوارشی فرض کرد؟ به خصوص آنکه درمان توصیه شده توسط حضرت با مادۀ غذایی همچون آرد یا سویق برنج صورت گرفته و اصولاً درمانی غذایی است نه دارویی؟ آیا آزمودن چنین درمان ساده و بی خطری را می توان با درمان های پر عارضۀ شیمیایی مقایسه کرد و آنها را طبی و کاربردی و درمان امام صادق علیه السلام را غیر طبی و بدون کاربرد دانست؟ و آیا ممکن نیست افرادی به این تخصص دست یابند که با بررسی نوع درمان  و نسخه تجویزی معصومین علیهم السلام  به خصوصیات درمان ها دست یافته و آن را به موارد مشابه تعمیم دهند؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۸):  ما در موسسه دارالحدیث یک مجموعه ای گردآوری کردیم که روایات صحیح و غیرصحیح را جمع آوری کردیم. حدودا ۶ هزار روایت غیر تکراری در حوزه طب داریم. البته فارغ از مستند بودن و یا نبودن و یا درست و غلط بودن این روایات. یعنی ۶ هزار روایت طبی به صورت کلی در حوزه طب موجود است. از این ۶ هزار روایت طبی حدود ۱۵ درصدش سند دارد. یعنی کمتر از هزار روایت است که سند دارد؛ باز هم فارغ از سند معتبر و غیر معتبر. بلکه به صورت عمومی کمتر از هزار روایت طبیِ سنددار داریم. پس نزدیک به ۸۵ درصد روایات باب طب اساسا سند ندارد. خب از این تعداد کمتر از هزار روایت، حدود ۵ درصد، سند صحیح دارند. یعنی از کل روایات پزشکی کمتر از ۵ درصد آن سند معتبر دارد و معمولا این احادیث هم در کتاب کافی است. این ۵ درصد هم عموما در مورد خواص خوراکی ها هستند یعنی نه در تشخیص بیماری فایده ای دارد و نه در درمان فایده ای دارد. 

 

 

سؤال ۲۰:   در کدام مبحث فقهی یا اعتقادی بر اساس شمارش روایات و کمیت آن، جواز ورود اهل بیت علیهم السّلام به آن موضوع را نفی یا اثبات کرده اند که ما بود و نبود طب اسلامی را بر اساس تعداد روایات قضاوت کنیم؟

 

 

سؤال ۲۱:   بر فرض که یکی از معیارهای تجویز ورود اهل بیت علیهم السّلام به مباحث مختلف و اسلامی شدن آن را کمیت روایات بدانیم، آیا ۶ هزار روایت عدد کمی است؟ مجموع روایات شیعه در تمام مباحث فقهی، اعتقادی، تفسیری و … به حدود ۱۲۰ هزار حدیث بالغ می شود، آیا ارتباط یک بیستم از کل روایات به مباحث طبی عدد کم اهمیتی است؟ یعنی اگر ما بیست موضوع مهم داشته باشیم از توحید و نبوت و امامت گرفته تا مباحث اخلاقی و ۵۰ باب فقه در عبادات و معاملات و سیاسات و احکام و …، یکی از این بیست موضوع، مباحث طبی است، آیا همین امر از ضرورت پرداختن به طب از دیدگاه معصومین  علیهم السلام خبر نمی دهد؟

 

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۹): اگر بخواهیم سندمحور بحث کنیم به این تعداد روایت بیشتر نمی رسد. البته ما راه هایی غیر از سند هم برای اعتبار سنجی روایات طبی داریم که بعدا مطرح می کنیم. 

 

 

سؤال ۲۲:   خوشبختانه ناطق محترم، هر چند گذرا، به این حقیقت اشاره فرموده اند که اعتبار روایات، تنها از طریق بررسی سند تأمین نمی شود؛ هرچند در متن موجود در زمینۀ راه های دیگر اعتبار سنجی مطلبی نیامده است. ولی   و آن را به حدود ۳۰۰ روایت محدود کرده اید؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۰):  درمورد گستره روایات پزشکی ما روایات متنوع در مورد درمان امراض بسیار کم داریم و اتفاقا در مجموع روایات، اندک ترین روایات درمورد درمان است و بیشتر روایات در باب خواص خوارکی ها و یا دستورات عمومی سلامتی و پیشگیری از بیماری است. یعنی در روایات ما از ۶ هزار روایتی که موجود است اگر بخواهیم روایات معتبری که مربوط به بحث درمان امراض است را جدا کنیم کمتر از یک درصد است یعنی کمتر از ۶۰ روایت در حوزه درمان داریم. حالا مشاهده می کنید که چرا بنده می گویم ما طب اسلامی نداریم! چون وظیفه دین این نیست که بیاید درمان جسم مردم را به عهده بگیرد. 

 

 

سؤال ۲۳:   آیا نباید از این که طب و پزشکی تنها در تشخیص و درمان خلاصه شود متأسف بود در حالی که بزرگان پزشکی جهان از بقراط و جالینوس و شیخ الرئیس و رازی گرفته تا صاحب نظران پزشکی مدرن، حفظ الصحه و پیشگیری را مقدم بر درمان شمرده اند و طب اهل بیت علیهم السلام نیز، در این زمینه اساسی ترین آموزه ها را بیان کرده است؟

 

 

سؤال ۲۴:   به نظر شما کدام طب مترقی تر است؛ طبی که با آموزه های خود از بیماری ها جلوگیری کرده و آنها را با تغذیۀ سالم و داروهای غذایی درمان می کند یا طبی که بی توجه به سبک زندگی سالم، انواع و اقسام بیماری ها را تولید و یا حداقل تعمیق می کند؟

 

 

سؤال ۲۵:   آیا نمی توانیم به همین ۶۰ روایت با دید اجتهادی نگاه کرده و اینکه ائمه علیهم السلام فرموده اند: «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع» را در اینجا نیز حاکم بدانیم؟ آیا تا به حال بررسی نموده ایم که روح حاکم بر این نسخه های درمانی چیست و برای آموزش چه اصولی از محضر معصومین علیهم السلام صادر گردیده است و بزرگان و حدیث شناسان بزرگی چون جناب کلینی در کتاب بی همانندی چون کافی آن را نقل کرده اند؟

 

 

 

 حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۱): با توجه به تفاوت منطقه ها دستورات طبی هم متفاوت می شود. مثلا نمی شود همه دستورات طبی مربوط به مکه و مدینه را نسبت به  همه مکان ها تعمیم داد. یکی از مثال های این مسأله دستوراتی است که ائمه علیهم السلام نسبت به خوردن نمک قبل و بعد غذا دادند. از همه ائمه علیهم السلام هم روایت داریم و روایات نمک خوردن متواتر است. من یکی از احتمالاتی که در باب این روایات نمک خوردن می دهم این است که چون منطقه مکه و مدینه بسیار هوا گرم بوده و تعریق بدن بالا بوده است لذا ائمه علیهم السلام برای جبران نمک از دست رفته بدن، توصیه می کردند که مردم نمک اول و آخر غذا بخورند؛ لذا این احادیث در آن مناطق و با توجه به آب و هوای آن زمان صادر شده است. 

 

 

سؤال ۲۶:   آیا می توان به آسانی روایات متعدد و معتبری را که به فرمودۀ ناطق محترم در حد تواتر است با یک احتمال ضعیف و سست به تعریق زیاد مرتبط و از حیز انتفاع ساقط کرد؟ در حالی که در خود این روایات صحیح و معتبر مکرراً تصریح شده است که خوردن نمک درمان هفتاد بیماری است؟ آیا اجتهاد در مقابل نص از این روشن تر می شود؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۲):  ما باید با مواجهه با روایات طبی عالمانه برخورد کنیم. ما باید مواجهه ضابطه مند داشته باشیم. یعنی در نحوه جمع آوری روایت باید آزمایش بالینی و نتیجه گیری وجود داشته باشد. 

 

 

سؤال ۲۷:   آیا برخورد عالمانه این است که حتی آنچه را که در روایات صحیحه مستفیضه یا متواتره وارد شده به محک تجربه و عقل ناقص خودمان بسپاریم؟ و اگر تجربه که از اقسام استقراء ناقص و غیرمعتبر در علوم شمرده می شود برای درک حقایق هستی کافی بود دیگر چه نیازی به امام معصوم علیه السلام و نقل قول متواتر و یقینی از او داشتیم؟ و اصولاً اگر بناست اعتبار چنین روایاتی را با تجربه محک بزنیم فرمایش امام صادق علیه السلام با اخبار حدسی و ظنی افراد عادی چه تفاوتی خواهد داشت؟

 

 

البته ما منکر این حقیقت نیستیم که تجربیات متقن و اصولی نقش اساسی در پیشرفت و تکامل پزشکی دارد، ولی اعتقاد ما این است که باید تلاش کنیم تا اصول و مبانی طبی را از آموزه های الهی بدست آورده و بر پایۀ این مبانی به تجربه و آزمون بپردازیم تا این روند آزمون و خطای بی پایان که طب امروز به آن دچار شده به صورتی قابل قبول سامان یابد. بنابراین تنها بعد از اطمینان از صحت انتساب روایت به معصوم علیه السلام و بعد از درک مطمئن از مفهوم آن یعنی فقه الحدیث می توانیم به مفاد روایات اطمینان پیدا کنیم. حال در برخی از روایات ممکن است با توجه به وضوح مطلب یا استفاضه و تواتر مضمونی، از متن روایت به این اطمینان برسیم و در برخی از روایات ممکن است این اطمینان را با آزمایش های علمی و تجربی به دست بیاوریم، اما تجربه ای مبتنی بر اصول الهی و خطا ناپذیر.

 

 

سؤال ۲۸:  برای روشن شدن اینکه اعتماد به تجربه صرف در پزشکی تضمین کننده نیست تنها به دو نمونه از کلمات متخصصان طب رایج اشاره می کنیم: مرحوم دکتر سید جلال مصطفوی که گذشته از دکترای پزشکی فارغ التحصل رشتۀ شیمی نیز هست، در این زمینه می نویسد:

 

 

 

« از سال ۱۸۸۸ که نخستین فرآورده کارخانه بایر آلمان به نام فناستین براى درمان روماتیسم مزمن به بازارهاى دارویى جهان وارد شد تا سال ۱۹۸۱ که دارویى به نام‏ (Coxigon)براى درمان این بیمارى عرضه گردید، به مدت ۹۳ سال، متجاوز از صد دارو براى درمان همین بیمارى، توسط کارخانه‏هاى داروسازى، یکى پس از دیگرى، ساخته شد و هریک را با بوق و کرناى تبلیغات، یکى از مؤثرترین و بهترین داروها معرفى کردند، درحالى ‏که هیچ یک جز تسکین و تخفیف موقت اثرى نداشت و همه آنها عوارضى به همراه مى‏آورد که مهمتر از همه خونریزى و زخم معده و آسیب هاى کبدى و کلیوى است. مثلا فناستین، پس از پنجاه سال مصرف بالاخره معلوم شد که سم کلیه است و(Coxigon) که در سال ۱۹۸۱ براى درمان پولى ‏آرتریت روماتوئید به بازار آلمان غربى وارد شد و به عنوان سومین داروى موفق و مؤثر در رأس فهرست داروها قرار گرفت، در ماه اوت سال ۱۹۸۲ از بازارهاى فروش آلمان غربى با شتاب جمع‏آورى شد.» [۴]

 

 

دکتر عباس پوستی از اساتید دارو شناسی در مقالۀ «اثر ژنتیک داروها» می نویسد:

 

« معمولا وقتى یک ماده شیمیایى جدید از طرف کارخانه‏ سازنده‏ معرفى مى‏شود، اثرات فیزیولوژیک و فارماکولوژیک آن ابتدا بر حیوانات بررسى می شود و پس از شناسایى کامل از متابولیسم، عوارض و مسمومیت آن، در صورت بى‏خطر بودن و داشتن نتایج درمانى رضایت‏بخش، اجازه مصرف آن براى انسان صادر مى‏گردد ولى با وجود تمام این مراسم چه بسا دارویى که از تمام مراحل آزمایشى و شاهدهاى بازبینى بى‏عیب گذشته و حتى مصرف عمومى فراوانى نیز پیدا کرده است، مع ذلک از لحاظ بیولوژیکى فعالیت نوظهورى نشان مى‏دهد که در موقع انجام شواهد مربوط مخفى مانده است. براى مثال کافى است از داروى تراتوژن معروف، یعنى تالیدومید، نام ببریم و چنانکه مى‏دانیم یکى از داروهاى پرمصرف مسکن حاملگى بود که تمام مراحل آزمایشى را پشت سر گذاشته بود و متأسفانه پس از چند سال که در نزد هزاران خانواده مصرف شد، اثرات نابه هنجار آن به ثبوت رسید و به‏طورى‏که آمار نشان داد تنها در آلمان ده‏ هزار بچه، در ژاپن هزار بچه، در انگلستان ۴۰۰ و در اسکاندیناوى ۲۸۰ بچه ناقص الخلقه از خود به یادگار گذاشت! تا مصرف آن ممنوع گردید … اثر تراتوژنیک تالیدومید درس عبرتى است براى سایر مواد شیمیائى که حتى اثر سلامتى بخش آنها در حیوانات به ثبوت رسیده و از مرحلۀ کنترل استاندارد هم گذشته باشد، ولى ممکن است در روى اجتماعات مختلف اثرات سوئى به بار آورد.» [۵]

 

 

آیا این دو نمونه تاریخی و صدها مورد مشابه پس از آن، کافی نیست تا در صحت بسیاری از تجربیات ادعایی تردید کنیم؟

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۳): مشکل الان در روایات طبی همین است که مواجهه علمی و ضابطه مند نداریم. افراطی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم این است که بعضی آمده اند به متون دینی نگاه صددرصدی و مقدسانه داشته اند. به عبارت دیگر بعضی اعتماد بی ضابطه به روایات دارند. هر چیزی که عنوان روایت دارد به آن عمل می کنند. الان در مجموعه هایی که به عنوان طب اسلامی و روایات طبی مطرح می شود، یک روایت را می گیرند و چقدر درباره آن تعریف و تمجید و توضیح می دهند بدون اینکه آن را اعتبار سنجی کرده باشند و یا مدلول آن را درست فهمیده باشند. 

 

 

سؤال ۲۹:   آیا این که عده ای به هر روایتی عمل می کنند یا اینکه مجموعه هایی از اعتبار سنجی روایات غفلت دارند و مدلول درست روایات را نفهمیده اند، دلیل موجهی است که ما طب اسلامی و روایات معتبر و حتی متواتر را بی ارزش اعلام کنیم و منکر اعتبار ۶ هزار روایت و میراث گران بهای اسلام در زمینۀ نظام سلامت  شویم؟ آیا افتادن عده ای از آن طرف بام، مجوز افتادن ما از این طرف است؟

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۴): ما معتقدیم باید برای جمع آوری روایات طبی کارهای عالمانه و پژوهش محور انجام شود و در مرحله بعد از اعتبارسنجی روایات باید احادیث مورد آزمایش قرار گیرند. حال این کار به عهده پزشکان است و این پروژه باید با ترکیبی از حوزه و دانشگاه علوم پزشکی ها انجام شود. بعد از این کارها می توانیم نتیجه بگیریم که فلان روایت از امام صادر شده است یا نه. 

 

 

سؤال ۳۰:   اگر بنا باشد فهم و تجربۀ ناقص ما ملاک صدور روایات و آموزه های وحیانی باشد فعلی الاسلام السلام. البته در مورد روایات غیر معتبر، ممکن است به کار گیری – و نه اثبات صدور آن را – مشروط به تجربه کرد، ولی در مورد روایات معتبر هم نیاز به اعتبارسنجی است؟ آیا فردا روزی نخواهند گفت چه تفاوتی میان روایات معتبر طبی با روایات معتبر فقهی وجود دارد؟ چرا همین شیوه اعتبارسنجی را در مورد روایات فقهی اجرا نکنیم؟ مگر دنیای متمدن امروز تجربه نکرده است که روابط جنسی با جنس موافق و مخالف در صورت رضایت طرفین، کاری خوب و موافق حقوق بشر؛ برهنگی کامل، برخورداری از حق آزادی انسان و امر به معروف و نهی از منکر، تجاوز به حریم خصوصی افراد است و این تجارب بی شمار چنان در دنیای مدرن موفق تلقی شده است که به اجبار می خواهند آن را به تمام جهان صادر کنند و کرده اند؟ و مگر نه این است که کسانی چون دکتر سروش به صراحت همین طرز فکر را حتی در مورد قرآن کریم نیز می گویند: « بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.»

 

 

 

حجت الاسلام طباطبایی (بخش ۱۵):  یکی از مشکلات بزرگ ما این است که فقها و علمای شاخص هیچ گاه وارد روایات طبی نشدند تا سره و ناسره کنند، مثلا روایات فقهی مدیر و سامانده آن فقها بوده اند اما هیچگاه روایات پزشکی ما مدیر و سامان ده نداشته است. 

 

 

سؤال ۳۱:   آیا بهتر نبود این فراز پایانی در ابتدای فرمایش ناطق محترم بیان می شد تا روشن شود هنوز تلاش درخوری پیرامون روایات طبی صورت نگرفته است تا بخواهیم به این نتیجه برسیم که طب اسلامی عنوانی نادرست است و هنوز امیدی هست که با ورود اسلام شناسان و طب شناسان منصف و متدین به این مقوله بتوانیم پیرامون نظام سلامت در اسلام قضاوتی محققانه تر داشته باشیم؟

 

 

 

والسّلام 

 

 

 


 

 

دکتر غلامرضا نورمحمدی؛ دانش اندوخته حوزه و دانشگاه؛ پژوهشگر حوزه طب و دین (بیش از سه دهه)؛ عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران؛ مدیر مرکز تحقیقات اسلام و سلامت فراگیر.

 

 دکتر سید سعید اسماعیلی؛ متخصص طب سنتی و مدیر گروه طب سنتی دانشگاه شاهد.

 

  دکتر رضا منتظر، پزشک محقق و مدرس در طب اسلامی و طب ایرانی.

 

 دکتر محمد فصیحی دستجردی، متخصّص بیماری های عفونی، محقق در طبّ ایرانی و اسلامی.

 

 دکتر سیّد محمّد سیادتی، دکترای آزمایشگاه پزشکی و محقّق و مدرس طبّ ایرانی و اسلامی.

 

 دکتر وحید علیان نژادی؛ دستیار تخصّصی طبّ سنّتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی.

 

  محمد حسین ساعی فرد، پژوهشگر علوم اسلامی

 

داروی های طب اسلامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Watch Dragon ball super